تهران

سه سروده شاعر برگزیده کشور به مناسبت ایام محرم منتشر شد


فرائی متولد ۱۳۲۲ شهرستان زنجان است که به سبک عراقی علاقه زیادی دارد و به پدر شعر و ادبیات شهرری معروف است.

وی تاکنون بیش از ۳۵ هزار بیت شعر در قالب‌های مختلف آئینی، ‌عرفانی و انقلابی و اجتماعی سروده است‌.

این شاعر برگزیده کشوری اشعار زیر را در سوگ حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران وفادارشان سروده است:
 

تشنه کشان

در کربلا ، قیام  قیامت ، بپا شده
آنجاخطوطِ عاشق وفاسق جداشده

در یک طرف، خدا وپیام آورو امام
در یک طرف،تجمعی ازاشقیا شده

خورشیدرامحاصره کردندمیکشند
یک آفتاب ، ملعبه ی جغدها شده

حق درمیان گرفته وشمشیرمیزنند
آزادگی فدا  شده ، بلکه فنا شده

دردانه ها به خاک فتادند،هرطرف
پیرو  جوان ، فدای ره  آشنا شده

لب تشنه جان،به ساحت جانانسپرده اند
تشنه کشان ، مرام بد کربلا شده

زنها وکودکان،همه بی تاب ومضطرب
این آزمون،چه سخت،به آل خداشده

اینجا عزیز فاطمه را ، سر بریده اند
شیطان ز کارکرد ملاعین، رضاشده

مهمان کشی میان عرب،ننگ وعاربود
این رسم زشت نیز ، در آنجا بنا شده

زان روزشیعه،خون به دل واشکریزش
زان ماتمی که،خون به دل مصطفی شده

خون گریه کن”فرائی”ازاین دردجانگداز
از آن  ستم ، به  گلشن  آل  عبا شده

ذبح عظیم

فریاد و آه شیعه، به گوش جهان رسید
آوای غم،به حضرت صاحب زمان رسید

اکنون محرّم است ، دل شیعه دردمند
ای دل بنال،لحظه ی یک امتحان رسید

طو ما ر می نو شت ، بیا ئید ، آمد ند
راه حجاز وا شد و یک کاروان رسید

بستند راه را ،به عزیزان فاطمه”س”
کردند هلهله، که ز ره میهمان رسید

بستند راه آ ب ، ننو شند کو د کا ن
فریاد العطش ، زهمه کودکان رسید

خشکید شیر سینه ی مادر ز تشنگی
گوئی:که تیغ تیزستم استخوان رسید

چون طالب حکومت ری بود،ابن سعد
بیچاره خام گشته، به آن آرمان رسید

مهمان کشی برای عرب، ننگ وعاربود
درحیرتم، چگونه،به این داستان رسید

پستی نگاه کن ، به ابوالفضل با وفا
ا ز بد تر ینِ آ د م عا لم ، امان رسید

ذ بحِ عظیمِ کو یِ منی ، د شت کر بلا
ازخاک سرکشیده،به هفت آسمان رسید

کشتند،نورچشمِ محمّد”ص”حسین”ع”را
اخبار واقعه ، به زمین و زمان رسید

باد  ستم و ز ید ، به صحر ا یِ کربلا
در کار زار ، نوبتِ پیر وجوان رسید

آتش زدند ، خیمه ی آلِ رسول را
فصل اسارتِ همه ی بانوان رسید

بر نیز ه ی بلند زدند ، راس آفتاب
صوت بلند آیه،به سر ساربان رسید

در بارگاه پست ترین، خلقِ روزگار
برغنچه لبان حسین”ع”خیزران رسید

کوتاه کن سخن، تهی ازجان شودبدن
شاعر، پیامِ شعرِ تو ، تادلسِتان رسید

“مولا”گواه باش،”فرائی”ز فرطِ غم
درمجلس عزایِ تو،چون نوحه خوان رسید

شط خون

روز عاشورا،چنان دل های ماآتش گرفت
غم سراپا شعله ور،جان عزاآتش گرفت

هیچ درمانی ندارد ، این غم جان سوزما
چون که زین ماتم،دل آل عباآتش گرفت

هرکه وجدان داشت،اندوه گران،جانش فتاد
فطرت بیدار ، از این ماجرا ،آتش گرفت

می شود آرام شد امروز، ای آزاد مرد؟
جان هر بیگانه ی درد آشنا ،آتش گرفت

حرمله ،تیری رها کرد ازکمان کینه اش
هرسه شعبه تیر،باخون خدا آتش گرفت

دست عباس از بدن افتاد ، در شط فرات
شط خون،درسوگ آن،کان وفاآتش گرفت

ازعلی اکبر چه گویم،شبه پیغمبر،چه کرد
هرکه دیدآن سرو خوبان،بی صداآتش گرفت

قاسم آن دردانه ی حق باورسودای عشق
شیر مردی بود ، در دام بلا ، آتش گرفت

جمله ی احباب،جان کردند،قربان حسین”ع”
جان به قربان حسینی که جدا آتش گرفت

آسمان  نالید ، باید گفت : می نالد هنوز
آن زمان که ، خیمه گاه کربلا آتش گرفت

نظم وشعر و قافیه، آمدبه تنگ ازفرط غم
در عزا ، گلواژه های شعرها آتش گرفت

خلوتی دور ازنظر، نالید شاعرغصه خورد
با خلوص و بی ریا،بی مدعا آتش گرفت


منبع

لینک کوتاه
0/5 ( 0 رای )
اشتراک گذاری این پست در شبکه های اجتماعی:
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن